محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

973

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

نمناك بكذارند تا قدرى نم بردارد پس بدستور تشويه و سحق نمايند و باز بجاى نمناك اعاده كنند تا سه چهار مرتبه آن كاه در بوطه كرده به حدى آتش دهند كه بوطه سرخ شود پس بعد از سرد شدن بسايند و مكررا باب بجوشانند و بشويند تا ساير اجزا از شمس زايل شود و در اين وقت خشك كرده سحق نموده استعمال نمايند و كفته‌اند كه اكر در حين تشويه و سحق تسقيهء كبريت و ابهاى تند كنند سريع الاثر است و كفته‌اند كه چون طلا را به اين نحو سحق نمايند خوردن آن باعث طول عمر و رفع جميع امراض سوداويّه و حفظ صحت است و در اين امور چيزى عديل اين نيست و قدر شربتش از يك قيراط و نيم تا يك دانك و بدلش ياقوت محلولست احراق ذهب بدستور مسعود بن محمود سنجرى صنعت آن بكيرند ذهب را و سوهان نمايند تا بكردد شبيه به خاك و ليكن چيزى قليل از اسرب بران بپاشند پس در كفچهء آهنى كرده بر آن آب نمك بريزند و بجوشانند تا آب برود و ذهب و اسرب بماند پس آن را صلايه كرده استعمال نمايند صنعت آن بنسخهء ديكر بكيرند ذهب سوهان كرده مقدار يك مثقال و قدرى سرب سوهان كرده به آن مخلوط كرده در كفچهء آهنى كرده آب و نمك داخل كرده چندان بجوشانند كه آب برود پس بكوبند تا چون خاك شود و استعمال نمايند و بعضى در اول مرتبه طلا را با قدرى سرب كداخته براده ميكنند و بعد از آن با آب و نمك ميجوشانند حلّ ذهب چون طلا را با كلاب و بيدمشك خالص بدون چيزى خصوصا از ادويهء سميّه حل نمايند و به مقدار شربت آن بياشامند باعث طول عمر و حفظ صحّت و رفع جميع امراض سوداويّه است و اكر هاون و دسته هر دو طلاى خالص باشد بهتر است حل ذهب با مرواريد ورق طلا را بابريشم جلود حلّ كرده حلّى بليغ و مرواريد را صلايه و سحق نموده چنانچه چون بر آب ريزند زمانى معتد بر روى آب ايستاده ته‌نشين نشود و پس اين هر دو را در شيشه كرده آب ترنج بر روى آن ريزند چنانچه چهار انگشت از روى او بركردد و سه روز در حمام ماريه كذاشته آتش بدهند پس بتدريج محلول آن را صافى نموده باز آب ترنج بران ريزند تا همه حلّ شوند از حرير بكذرانند و بعضى از فضلاى اهل صناعت كفته‌اند كه سركهء انكورى مقطر بر روى وى كنند آن مقدار كه چهار انگشت از روى وى بركردد و سه روز در حمام رمايه بكذارند پس بتدريج محلول آن را صافى نموده باز سركهء انكورى بران ريزند تا همه حل كردد و از حرير بكذرانند و بر وى قدرى دهن طرطير ريزند تا خلاصهء آن ته‌نشين شود و اين محلول مقوى قلب و مفرّح آن و زياده‌كننده ارواح و نافعست از براى صرع و دوار و سدر و وسواس سوداوى و به جهت تقويت باه و زياده كردن منى و حافظ جنين است فرموده‌اند به اعتقاد اين فقير اكر بجاى آب ترنج با سركهء مقطّر عرق كبريت يا عرق نمك بر آن ريزند به زودى آن را محلول ميكرداند صنعت حمام ماريه بكيرند ديكى كه اطراف آن بلند باشد مانند ديك كله‌پزى و عدس‌پزى و در تنور كذارند و نصف آن را پر آب كرده چوبى بر سر آن كذاشته آنچه خواهند در شيشه كردن خمى كرده و بر سر آن شيشهء سيمى بسته سيم را بان مضبوط بندند چنانچه شيشه باب نرسد و در زير آن ديك آتش كنند و بهتر آنست كه در تنور كذارند چون آتش تنور انطفا يابد باز آتش كنند تا مدتى كه آن چيز در در حمام ماريه بايد كه باشد پس براورند [ صنعت دهن طرطير ] و صنعت دهن طرطير آنست كه طرطير سفيد را به مقدار پانصد درم سحق نموده غسل نمايند و با شيشه مائل الرقبه يعنى كج تقطير نمايند و روغنى كه بر روى مقطور بايستد كرفته ضبط نمايند و طرطير دردى خمر است [ محلول ذهب با نوشاد رفقط ] محلول ذهب با نوشاد رفقط جهت اخراج سم مجرّب طلاى آن محلّل اورام و جهت داء الثّعلب و داء الحيّة و برص و بهق مفيد و اكتحال آن جهت غلظ اجفان و بياض و غشاوه و كمه و انباشتن آن در ثقبهء غرب جهت رفع آن مجرب است دستور حلّ ذهب كه به كار نقّاشى و جدول و نوشتن آيد [ صنعت آن ] آنست كه بكيرند ورق طلاى بسيار نازك هر مقدار كه خواهند و در ظرف چينى يا سفال لعاب‌دار كه اندك خشن باشد و با آب سريشم صاف مطبوخ با دو انگشت دست خوب حلّ نمايند پس شسته نرم مخلوط باب آن را در ظرفى علىحده بكيرند و دردى را باز بدستور بسايند و نرم آن را همان قسم بكيرند و بكذارند تا ته‌نشين شود آب آن را دور نموده استعمال نمايند و به همين دستور با آب صمغ عربى و با شيرهء نبات حل نمايند براى تراكيب ماكوله نوع ديكر از براى كتاب و نقّاشى و غيرها آنست كه اولا دستها را باب صابون پاك بشويند اكر ناخنها بلند باشد بكيرند و مبالغه در شستن دستها نمايند پس آب صمغ محلول با كندر محلول بر كف دست بمالند و ورق طلا را بر آن افكنند و نيكو بدست بمالند تا متلاشى كردد و برق آن زائل شود و خشك كردد پس قدرى آب صمغ ديكر به كف دست بمالند و چند ورق ديكر بدستور در انحل نمايند و همچنين تا هر مقدار كه خواهند پس دستها را در كاسهء چينى باب بشويند كه تمام زرهاى محلول در آب آيد و در دست نماند و آب را بكذارند تا ته‌نشين شود آب بالاى آن را ريخته قدرى صمغ محلول داخل كرده حبوب بندند و خشك نموده نكاه دارند و عند الحاجت باب صمغ در صدفهء حل كرده بنويسند و بعد خشك شدن نوشته با مهرهء يشم يا عقيق مهره نمايند بسيار برّاق كردد [ حبّ ذهب مكلّس ] حبّ ذهب مكلّس ماليخوليا را نافع و مقوى اعضاى رئيسه و باه است صنعت آن طلاى مكلّس بادزهر معدنى خطائى جدوار خطائى از هريك يك مثقال جوزبوا مصطكى رومى زعفران از هريك چهار دانك دارچينى قرنفل از هريك نيم مثقال صمغ عربى كثيرا از هريك دو دانك كوفته و بيخته بكلاب سرشته حبوب سازند هر حبى به مقدار نخودى صبح يك حب و شام يك حب با كلاب ده مثقال فرو برند [ طريق جلا دادن و رنكين نمودن اشرفى و ظروف طلاى غير خالص كه رنگين شود ] طريق جلا دادن و رنكين نمودن اشرفى و ظروف طلاى غير خالص كه رنكين شود آنست كه بكيرند توتياى هندى و شاخ جاموس و نمك سنك هر سه را سائيده بران بمالند و در آتش سرخ نمايند رنكين و براق كردد نوع ديكر زاج سفيد دو وزن نمك طعام شوره از هريك يك وزن سائيده اشرفى يا ظرف طلا را باتش سرخ نموده سرد نمايند پس ادويه را باب خمير كرده بر تمام آن بمالند و بر آتش لمحهء بكذارند كه كرم شود و ادويه بان بچسبد پس براورده كودى كنده و خاكستر زغال را باب نم كرده بالاى آن بيندازند و لمحهء بكذارند پس براورده باب بشويند و اكر رنك يافته باشد بهتر و الا مكرر عمل نمايند تا رنكين كردد و جلا يابد و ازموده است دستور كرفتن دهن ذهب تيزاب نمك سوخته كرم كرم سفوف نموده در آن تيزاب داخل كنند پاو اثار و دو روز نكه دارند و بعد از دو روز يك توله ورق طلا در او اندازند طلا آب خواهد شد و تيزاب زرد خواهد كشت يك روز نكه دارند بعد از آن در پياله چينى كلان ضخيم كنده انداخته بر روى آن ظرف سفالى بكذارند و آتش ملايم كنند چنانچه آبى كه در ظرف سفالى است به زير پياله نرسد تاثير آب همه خشك شود پياله را بردارند و در شبنم بكذارند يك شب و دو شب تا اينكه همه آب شود باز همان نحو اول آتش كنند و باز در شبنم كذارند تا سه بار بعد از آن هرچه خواهد ماند در پياله همه روغن است [ دهن ذهب ] دهن ذهب نافع از براى جميع زخمها كه ناصور شده باشد بهر عضو كه باشد چشم و غير آن صنعت آن بكيرند مقدار سه مثقال طلاى خالص را و ورقهاى تنك نموده با تيزاب در شيشه كنند و شيشه را در ديكى كه در آن به مقدار كردن شيشه آب باشد كذارند و ديك را بر آتش ملايم كه آب كرم شود تا حل كردد و اكر حل نكردد نيم توله سيماب نيز داخل